رمضان و مناجات
نوشته ها

دست های خالی

0 72

گرمای تابستان امسال رنج و حال دیگری دارد. خبری از باران های موسمی نبود و اگر هم بود خیلی کم، زمستانی عاری از برف گذشت.تا آنجا که کار به هشدارهای کم آبی وزیر و وکیل رسید. درختان پوشیده از گرد و خاک و خسته از تشنگی کوچه و محله مان ،جوی های پر از لجن و موش های مزاحم ما را کسل و نا امید از بی مهری خودمان نسبت به طبیعت کرده است. زوزه کولر ها بر پشت و پنجره های محله آرامشمان را بر هم میزند.
ماه رمضان است و قرار است روزه دار باشیم، برای دستور الهی و صیقل شدن نفس و جسم مان،اما « بی بند و باری» در اطراف خودنمایی می کند.
نخست شکم مان باید روزه دار باشد، ولی در اطرافمان رهگذران را در حال نوشیدن و سیگار کشیدن می بینیم.
قرار است زبان مان روزه باشد ،ولی در وقت خرید و کسب و کار مرتب گوشمان قسم های دروغ و … می شنود.

قرار است دستمان مان در روزه باشد، ولی در کشیدن ترازو و زدن بوق های بی مورد و امضاء های ناثواب مرتب به بی راهه می رود.
از خود می پرسم پدرانمان – اجدادمان – در گذشته با سختی کار طاقت فرسای روزانه و تشنگی بسیار و نداشتن امکانات امروزی چطور و با چه توانی روزه می گرفتند، با مناجات و مهربانی همسایه برای سحر آماده می شدند، برای صرف افطاری پس از شلیک توپ و صوت گیرای مناجات ربنا کنار سفره پارچه ای قدیمی مادر بزرگ دست به دعای شکر دراز می کردند: خدایا از تو شاکریم.
آنها هم در همین روزهای بلند و با درآمدهایی به مراتب کمتر از امروز به خانه باز می گشتند اما سفره خیر و احسانشان همیشه گسترده بود. سفره ای که غریب و آشنا را مهمان می کرد. همسایه و فامیل دور و نیازمند در حال گذر از محله را نیز گرامی می داشت.
امروزه شاهد بوق و کرنای تهی از حقیقت دستگیری از مستحقان واقعی هستیم. دسته ای خودنما که فقط برای جلب توجه و انگشت اشاره مردم به سوی خود تلاش می کنند.

رمضان و مناجات

اما ما باید دست خالی شاهد و ناظر آبرومندانی باشیم که نه توان حرکت به جلو دارند و نه حرکت برخواستن از زمین را.
شرم بر ما که در همسایگی شاهد معلولیت جوانانی باشیم که از بی حرکتی زخم بستر آنها را از خواب شبانه منع می کند. به خاطر حرف مردم حضور در محله و رفت آمد به پارک و گردش جایش را به انزوا پشت پرده آشپزخانه داده است.
افسردگی با دیدن مادری که برای پرستاری از فرزندان جوانش شب و روز نمی شناسد و خواهری دلسوز که به جای خانه بخت به امرار معاش ، تامین دارو و وسائل پزشکی برادرانش می پردازد ،گریبان آنها را مضاعف گرفته است.
این مشتی نمونه خروار است از دستانی که در ماه خدا خالی است و دل هایی که باید برای هدف اصلی روزه و روزه داری بلرزد.
ای کاش به کوچه و محله و آدم هایش به شهر و کشور و آینده مان مسئول تر می نگریستیم. همیشه زمزمه می کنم: بار الهی شاکرم، مرا به خود آور…

در باره نویسنده / 

مدیر سایت

ارسال پاسخ

ایمیل شما نمایش داده نمی‌شود. موارد مورد نیاز علامتگذاری شده است *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.