تندیس یادجاوید / خرداد 1388
ویژه نامه سوم خرداد

دل نوشته های آزادی

0 1248

 

 

سرود بازگشت

پس از آزادی خرمشهر و برای مردم خرمشهر
باز گشته ایم
وتصویر خاموش خاره ها را
نگاه می کنیم
بازگشته ایم
بردروازه ها
قفل های زنگار بسته نشسته اند
آیینه های شکسته
نور را
در خود مدفون کرده اند
بر چمنزاران سوخته
لکه های کدرخون
ماسیده اند
و ترکش ها،
دیوارهای شهر را
همچون تنی آبله گون
هزارن روزنه گشوده اند
بازگشته ایم
تا تنور کوچک خانه مان را
که خاکستری سرد را قی می کند
آتش برافرازیم
تا افشانه های گیسوان نخل های شکسته را
که باد،
برخاک ولجن می مالد
به نوازش بنشینیم
تا اسکلت های بال گشوده ی قناری ها را
از میان آواره ای قفس
پرواز دهیم
تا کلون درها
عطر آشنای دستانمان را
از یاد نبردند
باز گشته ایم
هنوز هم از بندرگاه
بوی عرق تن کارگران می آید
هنوز هم در چرادغ
عطر نفس های زنان پیچیده است
هنوز هم طنین تپش خونی را
که سر انگشتانشان سلوا می زد
می توان شنید
هنگامی که با رخساره ی آفتاب سوخته اش
حصیری می بافت.
باز گشته ایم
هر هجای این دستان قلم شده
یاد آور نوازشی است
هر جای این جمجمه های شکسته
یاد آوار خاطره ای است
هر هجای این قلب های دریده
یاد آور عشقی است
هرهجای این لبان بر خاک آویخته
یاد آور سروده ای است
باز گشته ایم
تا این زخمی را که به گرده ی خونین خاکمان نشانده اند
التیام دهیم
باز گشته ایم
باز گشته ایم

تیمور ترنج

خرمشهر

نیستی
هنوز نیستی همان ترانه ای که بر لب جنوب بود
گرچه دستهای من
یاد می کنند
گیسوان خسته ترا
به جاده های دور دست

هر کجا غروب بود
زرد رویی تو چون پرنده ای کبود
روی شانه های وحشتم نشست
در گلوی کوچکش
زخم خنده ای کبود
چون لباس سرد و ساکتت که طعم مرگ
می دهد
آه عشق من!
زادپگاه آسمان در آستانه ی جنوب و آب
خون روشنت هنوز
بوی آتش و تگرگ
می دهد
خون روشن تو در رگ تمام جادههای بی مسافر است
جاده هایی از کشاکش مدام خاک و آفتاب
جاده های بازگشت غیر ممکن پرنده ای که مرده است
پشت سایه ها کنار دستهای آزمند

تا دوباره نخل و باد
گیسوان خسته ی ترا و دستهای دلشکسته ی مرا
به یاد آفتاب آورند
تا دوباره چشم های تو
پشت پلک ساحل سیاه
پای گریه در رکاب آورند
تا دوباره خنده ی تو گل کند
هزار فصل انتظار مانده است
وزان هزار
هنوز یک بهار هم نخوانده است

یوسفعلی میر شکاک

آفتاب آزادی

خرمشهر!
نام حماسی تو را
بر یاقوت حک باید کرد
که مردان هر ایل و تبارت
تفنگ از طاقچه بر گرفتند
و خشابش را
از تیر تقاص پر ساختند
پیشانی خصم زخمی عمیق دید

خرمشهر!
هر گز از خاطر نخواهیم برد
صمیمیت سیال تو را
بوی مخملی کتفهایت را
و شرجی ات را…
اگر رودخانه ماهیان خویش را
و اگر ماه
دشت ستارگانش را
انکار کند
در توان جهان نخواهد بود
که تو را
ای ماه میهن
فراموش کند

خرمشهر!
هم از خاک پاک تو بود
که جنگاوران خورشیدی میهنم
از شانه های اروند
خدنگ نور
یه سینۀ توفان کاشتند
و شانه به شانۀ هم
آفتاب آزادی را در آغوش گرفتند

مجید زمانی اصل

بال های زخمی

ای معنا استقامت!
ای صبور همیشه ی تاریخ!
تشنه کامی ات را در کنار دریا
عشق را به سجده وا داشته است
و چه بسیار خانه ای بی پناهی
که در آغوش گرفته ای
هنوز
حماسه هاس سرخت
در خاطر سبز عاشقان
جاری است
خونین شهر!
بگو با عشق
کدامین دستها
یالهای زخمی ات را
به دلهای عاشقان
پیوند زدند

کریم خسروی راد

سروش جاودانه

بر مرگ اهریمنان برخاستند
مردانی از تبار رنج
که سرتاسر میهن
از خیزش پرشکوهشان
شادمان شود
خرمشهر!
خرمشهر!
خرمشهر!
از کجای این سروش جاودانه سخن بگویم
بی شک اگر شعری در این سینه شکفته می شود
کوتاهترین سخن است
از عصمت این قوم
کهمردانه جان بر کف نهاده
و خشم جاودانه این سیاره سر افراز را
بر تماشای جهانیان نهادند
هر گز هیچ حماسه ای
چندان که جوانمردی این قوم آوازه گشت
کسی
در تمام تاریخ نخوانده است
که من اینک
با زبان روستایی به شعر می خوانم

آه…
گاه گریه نیست
ورنه
این سینۀ پر ملال از غم یاران
تا انتهای جهان
خون می گریست

وقتی که سربازی را با انگشتر نامزدی اش به گور می سپارند
یا مادرانی کنده موی و پریشان
بی هراس مرگ
با دستان خالی خویش
جان بر کف نهاده و به پاسداری سرزمین خویش
جوانردانه شهید می شوند
تو در کجای جهان اینگونه مرک باور دیده ای؟

زنده یاد آرش باران پور

در باره نویسنده / 

مدیر سایت

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

ایمیل شما نمایش داده نمی‌شود. موارد مورد نیاز علامتگذاری شده است *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.