اخبار, بازتاب رسانه ها

شهیدی که پس از فتح خرمشهر جاویدالاثر شد

۰ 211
خبرگزاری حیات ( پایگاه جامع ایثار و شهادت ) :بررسی زندگی شهدا و ایثارگرانی که در طول دوران دفاع مقدس از جان خود گذشتند تا آرامش و امنیت را به ایران هدیه کنند، همواره محل بحث و تحقیق بوده است و در این میان گفتگو های زیادی با خانواده های آن ها ترتیب داده شده تا به ابعاد خصوصی تر زندگی این شهدای حماسه ساز توجه شود.
 شهید جاویدالاثر « عباس کهن» با آغاز جنگ تحمیلی در حالی که خدمت سربازی را به اتمام رسانده بود، به عنوان داوطلب عازم جبهه شد و در سوم خرداد ۱۳۶۱ در عملیات آزادسازی خرمشهر به دیدار حق شتافت و هنوز پیکر پاکش به دست خانواده نرسیده است. به بهانه پاسداشت سربازان دلاور میهنمان در جنگ تحمیلی هشت ساله، خبرنگار خبرگزاری حیات، گفتگوی تفصیلی با «حاج علی اکبر کهن» برادر این شهید والامقام صورت داده است که به شرح کامل آن را در زیر می خوانید:
چرا به ایشان و برخی از شهدا جاویدالاثر می گویند؟
این ادبیات پس از پایان جنگ نابرابر هشت ساله در جمهوری اسلامی ایران به شهدای «مفقودالاثری» تعلق گرفت که برای دفاع از عزت و شرافت میهن اسلامی در مرزهای این کشور، جانانه جنگیدند و پیکر پاکشان به وطن باز نگشت. به برخی از رزمندگان اسلام که هیچ اطلاعی از شهادت یا اسارت آنان نیز در دسترس نبود در این سال ها «جاویدالاثر» گفته شد، که برای مثال: حاج احمد متوسلیان یکی از همین شهدا است، چرا که هدف از این نام، زنده نگه داشتن نام و یاد و راه این عزیزان است.در این باره به نوعی حرف دل ما را مقام معظم رهبری می فرماید: «چقدر سخت است یک خانواده‌ای مفقودالاثر داشته باشد، خانواده‌ای که نمی‌دانند جوانشان زنده است یا نه، هر لحظه‌ای برای آنها مثل شب عملیات است، دائم در حال نگرانی‌اند آیا زنده است، آیا شهید شده آیا زنده خواهند ماند آیا او را خواهند دید؟».
چه ویژگی هایی در شخصیت شهید« عباس کهن» شاخص و مثال زدنی بود؟
بگذارید، نگاهتان به دنیای او را با اشاره به بخشی از وصیت نامه اش نزدیک کنم. او برایمان در وصیتش نوشته بود:« دنیا بداند که ایران اسلامی به خاطر حق خواهی و حق جویی پیروز است.من به خاطر وظیفه ی شرعیم و به خاطر اینکه امام خمینی(ره) عزیز فرمان داده اند که جبهه ها را خالی نگذارید، رهسپار جبهه های حق علیه باطل شد، به خاطر خدا و به منظور پاسداری از مرز های شرف و دین خدا، پدر، مادر ، برادران، خواهران و همسر و فرزند دلبندم را ترک کردم و رهسپار میادین نبرد با دشمنان بعثی شدم.» او از نوجوانی، روحیه ی خاص و منحصر به فردی داشت و این را به شکل ملموس می دیدم، با اینکه برادر کوچک من بود، اما در بسیاری از کارهای انقلابی، مردمی و آزادی خواهانه چندین قدم جلوتر بود، در زمان جنگ، آرمان هایش را بر خانواده و جوانی و زندگی راحت ترجیح داد و به راهی رفت که این روزها، بسیاری از ما برای تشریحش به نسل جوان، ناتوان و عاجزیم.
به نوجوانی و جوانی اشاره کردید کمی از آن دوره برایمان بگویید؟
جاویدالاثر« عباس کهن» در سال ۱۳۳۷ در خانواده ای کاملا متوسط و معمولی از نظر معیشت در تهران به دنیا آمد. به یاد دارم که از اوان کودکی بسیار کنجکاو و پر جنب و جوش بود. دوران نوجوانی و جوانی او مصادف شد با اوج درگیری و نارضایتی های مردم از رژیم شاه و فراگیری نهضت امام خمینی (ره) در بین مردم. عباس هم همچون دیگران به حقایق اطرافش آگاه و حساس تر شده بود و دور از چشم خانواده، با انقلابیون رابطه برقرار کرد و در جلسات آن ها شرکت می کرد. توسط بعضی از دوستانش که اکثرا از بچه های مذهبی و معتقد نیروی هوایی آن زمان بودند، در کارهایی مانند: توزیع شبنامه ها و شعارنویسی فعال شد و در جلسات مهدیه تهران و مجالس وعظ حاج آقا کافی و… نیز حضور فعال داشت. آن زمان ما هم به حد وسع خودمان فعالیت هایی می کردیم اما عباس برای اینکه به خانواده آسیبی نرسد، حتی شب ها اعلامیه ها را مقابل منزل در زیر درختی پنهان می کرد و به خانه می آمد که ما متوجه نشویم. هر وقت به این درخت نگاه می کنم یاد آن روزها و روز آخرین خداحافظی اش می افتم. او با شروع جنگ هم در بین نیروهای مردمی در کنار ارتش به منطقه های جنگی رفت. آنجا نامه می نوشت و از احوال خودش و جوان هایی می گفت که شور حسینی و عشق خمینی (ره) را داشتند. گویی همفکران و هم مسلکان واقعی خودش را پیدا کرده بود. حتی از معجزاتی می گفت که برایشان چراغ درستی راهشان شده بود.
چیزی از خاطراتش به یاد دارید؟
خاطرات بسیار است، در نامه ای نوشته است :« همین چند روز پیش خمپارهایی در کنارم منفجر شده و ترکش آن در گردنم افتاد به شکلی که پیراهنم را سوزاند اما صدمه ای به من وارد نشد ، داداش جان اینجا هر روز معجزه می بینیم و از این اتفاقات زیاد است.» نوشته بود، این ها برایم نشانه ای است که هنوز کارهای مهمی هست که باید به اتمام برسد. همرمزانش از شوخ طبعی فراوانش می گفتند که در اوج فشارهای عصبی جنگ، باعث آرامش آنها می شد ، خنده از لبانش محو نمی شده و حتی در شب عملیات آزادسازی خرمشهر که مجروح و مفقود می شود، هیچکس باور نمی کند که دیگر عباس در بینشان نیست.
اگر «عباس کهن» امروز در میان ما بود نگاهش به مسائل فرهنگی و اجتماعی چگونه بود؟
آنها نظارگر اعمال ما هستند، این ماییم که فراموش کار شده ایم. امروز او شاید در عراق دوشادوش برادرانش می جنگید و شاید در سوریه مدافع حرم بود، این ها مسائلی ناگفته پیداست. وقتی هدف و راه الهی و آسمانی است . جبهه و زمین آن فرقی ندارد، فرد با بصیرت راهش را می یابد و دیگران را هم هدایت می کند. عباس فرزند کوچک این سرزمین است و چه بسیار از او با فضیلت تر و توانمندتر که رفتند و در راه خدا شهید شدند، اما مقامی که او انشالله به آن رسیده باشد، مقامی است که در دنیا هیچ کداممان کسب نخواهیم کرد، امیدوارم که دعایش همچون سایر شهدا پشتوانه انقلاب و عزت ایران عزیز باشد .
در پایان، از فعالیت هایی که پس از ایشان در حوزه های فرهنگی و ایثار و پایداری داشته اید، کمی در این باره برایمان بگویید:
جمعی خودمانی بدون هیچ هدف مالی و انتفاعی گرد هم آمده ایم و با عنوان حفظ ارزش های ماندگار «یادجاوید» فعالیت هایی را در حوزه های فرهنگی انجام دادیم که به نوعی ادامه راه و خواست قلبی جاویدالاثر« عباس کهن» بود، راه اندازی پویش های مردمی همچون، امضای طومارهای بر علیه جنایات آل سعود در کشتار حجاج و نیز دیدار با خانواده های شهدا و جانبازان ، تولید اقلام فرهنگی و اهدا به بقاع متبرکه و مساجد بخش میدانی این فعالیت ها، طی هفت سال گذشته و راه اندازی پایگاه اطلاع رسانی جاویدالاثر به نشانی www.javidolasar.ir از جمله این اقدامات است که بدون تبلیغات گسترده و تنها جهت زنده نگهداشتن عملی آرمان های شهدا برای نسل جوان انجام می شود.
سمانه بامشاد

در باره نویسنده / 

مدیر سایت

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

ایمیل شما نمایش داده نمی‌شود. موارد مورد نیاز علامتگذاری شده است *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.