نوشته ها

پدرِبزرگ بچه‌های انقلاب

0 117

همشهری پایداری  / یادداشت

کاوه کهن سردبیر سایت جاویدالاثر آخرین یادداشت خود را با موضوعی متفاوت در همشهری پایداری به چاپ رساند

کاوه کهن سردبیر سایت جاویدالاثر آخرین یادداشت خود را با موضوعی متفاوت در همشهری پایداری به چاپ رساند

همشهری خردنامه / پایداری شماره 154 فروردین 1395

همشهری خردنامه / پایداری شماره 154 فروردین 1395

كاوه كهن‌/ روزنامه‌نگار: خوش به حال خانه‎ای كه پدربزرگ دارد. پدربزرگ است كه می  ‎گوید چه خوب است و چه بد. اگر پدر و مادر حرف  هایی می  زنند و عمل نمی‎كنند، اگر به دلیل خطاهای كوچكشان فرزند هم گاهی رقبت به حرف شنوی ندارد، اما پدربزرگ كه می‎گوید همه گوش می‎شویم و چشم. چون او حرف‎هایش خوب است، شیرین است، آرام و دوست‌داشتنی است.خوش به حال پدربزرگ‎هایی كه قصه می‎گویند، خوب می  گویند و دل قصه‎هایشان پر از غصه‎ها و توشه‎های تجربه‌ی میانسالی و سالمندی است كه برای عبرت زیر گوش نسل نو می‎خوانند. خوش به حال پدربزرگ‎هایی كه نوه‌هایشان و نوه نوه‎هایشان مرد شده‎اند، با شرف و غیرت شده‎اند، می‎خواهند همیشه اول باشند و اول بودن را در پیشگاه حضرت حق می‎جویند و نیك به حال آنها كه در زمین بازی این روزگار، بعد تمام پرخاش‎ها و دعواهای كودكانه‌ی زمانه، دست و رو به برائت از جدایی می‎شویند و سر سفره‌ی خانه به برادری و یكرنگی به لبخند می‎نشینند.از خانه كه بیرون بیاییم هم قانون‎اش صادق است، در چهارچوبی بزرگ به پهنای خانه‌ی چند هزار كیلومتری‌مان، «پدر ِبزرگ» ما هم پند می‎دهد، نصیحت می‎كند و از ایستادگی می‎  گوید. همانی كه مردانی در تاریخ نداشتند و زیر غبار زمان مدفون شدند، شرمساری مرگ مردمشان، تاراج خاكشان و زجر ضعیفان را زیر نامشان نوشتند و از جاودانگی زاویه‎ای بزرگ گرفتند.پدرِ بزرگ ما همیشه از باهم و برای هم بودن می  گوید، با دلی پر از حرف و نگاهی نگران، نه برای خودش كه برای فرزندان خانه در ثانیه‎هایی كه جهان می  دود و ما گاهی ایستاده‎ایم!در چشمانمان شوق پریدن می  بیند و بی‎تابی پاهایمان برای رفتن و رسیدن به اوج را می‎بیند و از توكل و قناعت می‎گوید.راه نشانمان می‎دهد پس «رَه بر» می‎نامندش اما او پدر است، پدری همچون پدرِ بزرگ بچه  های انقلاب كه به شكرانه‌ی لبخندش برای خدا جهاد می  كردند و به غم‎اش -كه از غم مستضعفان بود- با بدن مقابل دزدان خانه و گرگ‎های گرسنه دیوار می‎ساختند.خانه بدون پدربزرگ چیزی كم دارد و چه خوب است كه ما همه به رسم خانه‎های بی‎آلایش كودكی‎های دور پدرانمان، تمام جامه‎های وقار و تفاخر، مقام و نام از تن در بیاوریم و دور چراغ سو سوزن خانه‌ی بزرگمان به قصه‎های پدربزرگ گوش كنیم. قصه‎هایی كه قصه نیست، راه فرداست.

لینک این مطلب در نسخه الکترونیک گروه مجلات همشهری

در باره نویسنده / 

مدیر سایت

ارسال پاسخ

ایمیل شما نمایش داده نمی‌شود. موارد مورد نیاز علامتگذاری شده است *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.